اقتباس مختار
3 مشاهدة

“ما همه از یک قبیله بی‌چتریم فقط لهجه‌های‌مان ما را به غربت جاده‌ها برده‌ست تو را صدا می‌زنم که نمی‌دانم مرا صدا می‌زنم که کجایم ای ساده‌روسری که در ایستگاه و پچ‌پچه‌ها ای ساده‌چتر رها که در بغض‌ها و چشم‌ها تو هر شب از روزهای سکوت رو به دیوار به خوابی می‌روی تو هر شب از نوارهای خالی که گوش می‌دهی باز می‌گردی ما همه از یک آواز کلمات را به دهان و کتاب‌خانه آوردیم شاید آوازهای‌مان ما را به غربت لهجه‌ها برده‌ست ای بغض پراکنده در غربت این‌همه گلوی تر ای تو را که نمی‌دانم ای مرا که کجایم! کسی باید از نوارهای خالی به دنیا بیاید کسی باید امشب آواز بخواند کسی باید امشب با غربت جاده‌ها و لهجه‌ها به قبیله بی‌چتر برگردد ما همه از یک گلوی پر از ترانه رها شده‌ایم فقط سکوت‌های‌مان ما را به غربت چشم‌ها برده‌ست کسی باید امشب نخستین ترانه را به یاد آورد”

— هیوا مسیح
من كتاب: من پسر تمام مادران زمینم
شارك هذا الاقتباس: